خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از جدایی و بیتفاوتی معشوق خود شکایت میکند و بیان میکند که تلاشهایش برای جلب توجه و محبت معشوق بینتیجه بوده است. او از بیوفایی و بیتوجهی معشوق به احساساتش ناراحت است و این درد را با تصاویر شاعرانه بیان میکند.
این متن دارای مفاهیم عاطفی عمیق و پیچیدهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تصاویر شاعرانه نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد.
غزل ۱۴۰ - دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد
یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد ۱
یا بخت من طریق مروت فروگذاشت
یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد ۲
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد ۳
شوخی مکن که مرغ دل بیقرار من
سودای دام عاشقی از سر به درنکرد ۴
هر کس که دید روی تو بوسید چشم من
کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد ۵
من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد ۶
یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد ۱
یا بخت من طریق مروت فروگذاشت
یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد ۲
گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد ۳
شوخی مکن که مرغ دل بیقرار من
سودای دام عاشقی از سر به درنکرد ۴
هر کس که دید روی تو بوسید چشم من
کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد ۵
من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد ۶
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۹ - رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
گوهر بعدی:غزل ۱۴۱ - دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.