این شعر از حافظ، شاعر بزرگ ایرانی، بیانگر درد و رنج عشق و جدایی است. شاعر از بیمهری معشوق و تأثیرات عمیق عشق بر دل خود سخن میگوید. او از بازیهای عشق و مستی ناشی از آن شکایت کرده و به ناامیدی و اشکهای خود اشاره میکند. همچنین، شاعر به نقش تقدیر و غیب در زندگی انسان و ناشناخته بودن اسرار عالم اشاره میکند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات عشق و جدایی و تأملات فلسفی درباره تقدیر و سرنوشت، مناسب مخاطبان با سن بالاتر است که توانایی درک و تحلیل این مفاهیم را دارند.
غزل ۱۴۱ - دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کرد
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد ۱
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت
آه از آن مست که با مردم هشیار چه کرد ۲
اشک من رنگ شفق یافت ز بیمهری یار
طالع بیشفقت بین که در این کار چه کرد ۳
برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد ۴
ساقیا جام میام ده که نگارنده غیب
نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد ۵
آن که پرنقش زد این دایره مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد ۶
فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.