این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و دلدادگی سخن میگوید و بیان میکند که عشق ورزیدن و وفاداری به معشوق، کاری است که به سادگی ممکن نیست و نیاز به صبر و تحمل دارد. شاعر همچنین به ناتوانی انسان در تغییر تقدیر و قضا اشاره میکند و از زیبایی و جذابیت معشوق و ناتوانی در توصیف آن سخن میگوید. در نهایت، شاعر به عشق الهی و طاعت از خداوند اشاره میکند و بیان میکند که غیر از معبود حقیقی، کسی شایسته پرستش نیست.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۳۶ - دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد ۱
آن چه سعی است من اندر طلبت بنمایم
این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد ۲
دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست
به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد ۳
عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت
نسبت دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد ۴
سروبالای من آن گه که درآید به سماع
چه محل جامه جان را که قبا نتوان کرد ۵
نظر پاک تواند رخ جانان دیدن
که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد ۶
مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست
حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد ۷
غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن
روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد ۸
من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف
تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد ۹
بجز ابروی تو محراب دل حافظ نیست
طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.