خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر عشق و ارادت خود را به معشوق بیان میکند و تصمیم میگیرد تمام عمر و آبروی خود را در راه عشق و رندی صرف کند. او از زندگی بیهدف و بدون عشق و می گریزد و راه عشق و رندی را برمیگزیند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و مفاهیم پیچیدهتر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد.
غزل ۱۳۵ - چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
چو باد عزم سر کوی یار خواهم کرد
نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد ۱
به هرزه بی می و معشوق عمر میگذرد
بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد ۲
هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین
نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد ۳
چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن
که عمر در سر این کار و بار خواهم کرد ۴
به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت
بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد ۵
صبا کجاست که این جان خون گرفته چو گل
فدای نکهت گیسوی یار خواهم کرد ۶
نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ
طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد ۷
نفس به بوی خوشش مشکبار خواهم کرد ۱
به هرزه بی می و معشوق عمر میگذرد
بطالتم بس از امروز کار خواهم کرد ۲
هر آبروی که اندوختم ز دانش و دین
نثار خاک ره آن نگار خواهم کرد ۳
چو شمع صبحدمم شد ز مهر او روشن
که عمر در سر این کار و بار خواهم کرد ۴
به یاد چشم تو خود را خراب خواهم ساخت
بنای عهد قدیم استوار خواهم کرد ۵
صبا کجاست که این جان خون گرفته چو گل
فدای نکهت گیسوی یار خواهم کرد ۶
نفاق و زرق نبخشد صفای دل حافظ
طریق رندی و عشق اختیار خواهم کرد ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۴ - بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد
گوهر بعدی:غزل ۱۳۶ - دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.