خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد عشق و جدایی میگوید و بیان میکند که معشوقش دل او را برده و از او روی گردانیده است. او از تنهایی و رنج عشق شکایت میکند و از این که طبیبش نیز نتوانسته درد او را درمان کند. شاعر با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند شمع سوخته و گریههای صراحی، عمق رنج خود را به تصویر میکشد و از معشوق میخواهد که به او رحم کند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات شاعرانه ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۳۷ - دل از من برد و روی از من نهان کرد
دل از من برد و روی از من نهان کرد
خدا را با که این بازی توان کرد ۱
شب تنهاییم در قصد جان بود
خیالش لطفهای بیکران کرد ۲
چرا چون لاله خونین دل نباشم
که با ما نرگس او سر گران کرد ۳
که را گویم که با این درد جان سوز
طبیبم قصد جان ناتوان کرد ۴
بدان سان سوخت چون شمعم که بر من
صراحی گریه و بربط فغان کرد ۵
صبا گر چاره داری وقت وقت است
که درد اشتیاقم قصد جان کرد ۶
میان مهربانان کی توان گفت
که یار ما چنین گفت و چنان کرد ۷
عدو با جان حافظ آن نکردی
که تیر چشم آن ابروکمان کرد ۸
خدا را با که این بازی توان کرد ۱
شب تنهاییم در قصد جان بود
خیالش لطفهای بیکران کرد ۲
چرا چون لاله خونین دل نباشم
که با ما نرگس او سر گران کرد ۳
که را گویم که با این درد جان سوز
طبیبم قصد جان ناتوان کرد ۴
بدان سان سوخت چون شمعم که بر من
صراحی گریه و بربط فغان کرد ۵
صبا گر چاره داری وقت وقت است
که درد اشتیاقم قصد جان کرد ۶
میان مهربانان کی توان گفت
که یار ما چنین گفت و چنان کرد ۷
عدو با جان حافظ آن نکردی
که تیر چشم آن ابروکمان کرد ۸
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۶ - دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
گوهر بعدی:غزل ۱۳۸ - یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.