خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که در آن شاعر از عشق، تقدیر، ناامیدی و خطرات زندگی سخن می‌گوید. او از یار و عشق خود یاد می‌کند و نگران از دست دادن آن است. همچنین، شاعر به خطرات دنیا و ناامنی‌های آن اشاره می‌کند و از خواننده می‌خواهد هوشیار باشد. در نهایت، شاعر به عشق و ایمان به راه درست تأکید می‌کند.

متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و خطرات زندگی نیاز به تجربه و بلوغ فکری بیشتری دارند.

مشاهده کامل

غزل ۱۲۸ - نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد
بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد ۱

کو حریفی کش سرمست که پیش کرمش
عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد ۲

باغبانا ز خزان بی‌خبرت می‌بینم
آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد ۳

رهزن دهر نخفته‌ست مشو ایمن از او
اگر امروز نبرده‌ست که فردا ببرد ۴

در خیال این همه لعبت به هوس می‌بازم
بو که صاحب نظری نام تماشا ببرد ۵

علم و فضلی که به چل سال دلم جمع آورد
ترسم آن نرگس مستانه به یغما ببرد ۶

بانگ گاوی چه صدا بازدهد عشوه مخر
سامری کیست که دست از ید بیضا ببرد ۷

جام مینایی می سد ره تنگ دلیست
منه از دست که سیل غمت از جا ببرد ۸

راه عشق ار چه کمینگاه کمانداران است
هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد ۹

حافظ ار جان طلبد غمزه مستانه یار
خانه از غیر بپرداز و بهل تا ببرد ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۲۷ - روشنی طلعت تو ماه ندارد
گوهر بعدی:غزل ۱۲۹ - اگر نه باده ی غم دل ز یاد ما ببرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.