این متن شعری است که در آن شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و از عشق و دلبستگی خود به او سخن میگوید. شاعر از زیبایی چهره، ابرو و چشمهای معشوق تعریف میکند و بیان میکند که هیچ چیز در دنیا به پای زیبایی او نمیرسد. همچنین، شاعر از درد عشق و ناتوانی در بیان احساسات خود سخن میگوید و از معشوق میخواهد که به او توجه کند.
این متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا به طور کامل درک شود.
غزل ۱۲۷ - روشنی طلعت تو ماه ندارد
پیش تو گل رونق گیاه ندارد ۱
گوشه ابروی توست منزل جانم
خوشتر از این گوشه پادشاه ندارد ۲
تا چه کند با رخ تو دود دل من
آینه دانی که تاب آه ندارد ۳
شوخی نرگس نگر که پیش تو بشکفت
چشم دریده ادب نگاه ندارد ۴
دیدم و آن چشم دل سیه که تو داری
جانب هیچ آشنا نگاه ندارد ۵
رطل گرانم ده ای مرید خرابات
شادی شیخی که خانقاه ندارد ۶
خون خور و خامش نشین که آن دل نازک
طاقت فریاد دادخواه ندارد ۷
گو برو و آستین به خون جگر شوی
هر که در این آستانه راه ندارد ۸
نی من تنها کشم تطاول زلفت
کیست که او داغ آن سیاه ندارد ۹
حافظ اگر سجده تو کرد مکن عیب
کافر عشق ای صنم گناه ندارد ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.