خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از حافظ بیانگر احساسات عاشقانه و دردهای عشق است. شاعر از عشق جوانی و رازهایی که در دل داشته سخن می‌گوید و از دردهایی که در راه عشق متحمل شده است. او از تأثیر نگاه معشوق و غم‌هایی که در دلش افتاده، سخن می‌گوید و به تجربیات تلخ و شیرین عشق اشاره می‌کند.

این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد و رنج عشق نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌های زندگی دارد تا به درستی درک شود.

مشاهده کامل

غزل ۱۱۰ - پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد ۱

از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر
ای دیده نگه کن که به دام که درافتاد ۲

دردا که از آن آهوی مشکین سیه چشم
چون نافه بسی خون دلم در جگر افتاد ۳

از رهگذر خاک سر کوی شما بود
هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد ۴

مژگان تو تا تیغ جهانگیر برآورد
بس کشته ی دل زنده که بر یک دگر افتاد ۵

بس تجربه کردیم در این دیر مکافات
با دردکشان هر که درافتاد برافتاد ۶

گر جان بدهد سنگ سیه لعل نگردد
با طینت اصلی چه کند بدگهر افتاد ۷

حافظ که سر زلف بتان دست کشش بود
بس طرفه حریفیست کش اکنون به سر افتاد ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۰۹ - دیر است که دلدار پیامی نفرستاد
گوهر بعدی:غزل ۱۱۱ - عکس روی تو چو در آینه جام افتاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.