این متن از حافظ، شاعر بزرگ ایرانی، است که در آن به موضوعات فلسفی و عرفانی مانند بیثباتی دنیا، بیوفایی زمانه، و لذتهای زودگذر زندگی اشاره میکند. شاعر از گذر زمان و ناپایداری قدرت و ثروت سخن میگوید و به خواننده توصیه میکند که از لحظات زندگی لذت ببرد و از نگرانیهای بیفایده دوری کند. همچنین، او به عشق و حسرتهای آن نیز اشاره میکند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به شراب و لذتهای دنیوی ممکن است نیاز به تفسیر و درک مناسب داشته باشد که معمولاً از سن 16 سالگی به بعد امکانپذیر است.
غزل ۱۰۱ - شراب و عیش نهان چیست کار بیبنیاد
زدیم بر صف رندان و هر چه بادا باد ۱
گره ز دل بگشا و از سپهر یاد مکن
که فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد ۲
ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ
از این فسانه هزاران هزار دارد یاد ۳
قدح به شرط ادب گیر زان که ترکیبش
ز کاسه ی سر جمشید و بهمن است و قباد ۴
که آگه است که کاووس و کی کجا رفتند
که واقف است که چون رفت تخت جم بر باد ۵
ز حسرت لب شیرین هنوز میبینم
که لاله میدمد از خون دیده ی فرهاد ۶
مگر که لاله بدانست بیوفایی دهر
که تا بزاد و بشد جام می ز کف ننهاد ۷
بیا بیا که زمانی ز می خراب شویم
مگر رسیم به گنجی در این خراب آباد ۸
نمیدهند اجازت مرا به سیر و سفر
نسیم باد مصلا و آب رکن آباد ۹
قدح مگیر چو حافظ مگر به ناله ی چنگ
که بستهاند بر ابریشم طرب دل شاد ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.