خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از امید به بخشش دوستش سخن میگوید، با وجودی که مرتکب خطایی شده است. او از عشق و دلبستگی به معشوق و تأثیرات عاطفی آن بر خود میگوید. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق، به ویژه موها و بوی آن، یاد میکند و از حال پریشان خود در این عشق سخن میگوید.
این متن حاوی مفاهیم عاطفی و عاشقانهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد.
غزل ۵۹ - دارم امید عاطفتی از جناب دوست
دارم امید عاطفتی از جناب دوست
کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست ۱
دانم که بُگذرد ز سرِ جرمِ من که او
گر چه پریوش است ولیکن فرشتهخوست ۲
چندان گریستیم که هر کس که برگذشت
در اشکِ ما چو دید روان گفت «کاین چه جوست؟» ۳
هیچ است آن دهان و نبینم از او نشان
موی است آن میان و ندانم که آن چه موست ۴
دارم عجب ز نقشِ خیالش که چون نرفت
از دیدهام که دَم به دَمش کار شُست و شوست ۵
بی گفت و گوی زلفِ تو دل را همی کُشد
با زلف دلکَش تو که را روی گفت و گوست؟ ۶
عمریست تا ز زلفِ تو بویی شنیدهام
زان بوی در مشامِ دلِ من هنوز بوست ۷
حافظ بد است حالِ پریشانِ تو، ولی
بر بویِ زلفِ یار پریشانیَت نکوست ۸
کردم جنایتی و امیدم به عفو اوست ۱
دانم که بُگذرد ز سرِ جرمِ من که او
گر چه پریوش است ولیکن فرشتهخوست ۲
چندان گریستیم که هر کس که برگذشت
در اشکِ ما چو دید روان گفت «کاین چه جوست؟» ۳
هیچ است آن دهان و نبینم از او نشان
موی است آن میان و ندانم که آن چه موست ۴
دارم عجب ز نقشِ خیالش که چون نرفت
از دیدهام که دَم به دَمش کار شُست و شوست ۵
بی گفت و گوی زلفِ تو دل را همی کُشد
با زلف دلکَش تو که را روی گفت و گوست؟ ۶
عمریست تا ز زلفِ تو بویی شنیدهام
زان بوی در مشامِ دلِ من هنوز بوست ۷
حافظ بد است حالِ پریشانِ تو، ولی
بر بویِ زلفِ یار پریشانیَت نکوست ۸
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۸ - سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
گوهر بعدی:غزل ۶۰ - آن پیک نامور که رسید از دیار دوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.