این شعر عاشقانه و عرفانی از محتشم کاشانی، با زبانی پر از استعاره و کنایه، به توصیف حالات عاشق و معشوق میپردازد. شاعر از نگاه فتنهانگیز معشوق، عشق پرشور و رازهای نهفته در دل، و تأثیرات این عشق بر روح و روان سخن میگوید. همچنین، به مفاهیمی مانند بخشش گناهان، فروتنی در برابر معشوق، و قدرت تحولآفرین عشق اشاره میکند.
این شعر به دلیل استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم عرفانی، برای درک کامل نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، برخی از مضامین عاشقانه آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا کمتر جذاب باشد.
غزل ۵۰ - بزم پر فتنه از آن طرز نگاهست امشب
فتنه در خانه آن چشم سیاهست امشب ۱
دی گریبان رد حسن مه کنعانی بود
از صفا تابده پنجهٔ ماهست امشب ۲
دوشم از عشق نهان هر گوهر راز که بود
پیش آن بت همه در رشتهٔ آهست امشب ۳
به نظر بازی من گرنه گمان برده چرا
کار چشمش همه دزدیده نگاهست امشب ۴
بهر ضبط من مجنون که کهن سلسلهام
فتنه از گیسوی او سلسله خواهست امشب ۵
حسن را این همه بر آتش رخسارهٔ او
دامن افشانی از آن طرف کلاهست امشب ۶
میرسد یار کشان دامن و در بزم خروش
که آستان روب گدا دامن شاهست امشب ۷
بر چو من پر گنهی دم به دم از گوشهٔ چشم
نگه او اثر عفو گناهست امشب ۸
محتشم پیک نظر گرنه سبک پاست چرا
کوه تمکین توبی وزن چو کاهست امشب ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.