هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه از حافظ، بیانگر عشق و دلدادگی شاعر به معشوق است. شاعر از معشوق می‌خواهد که با نگاهش او را به کام مرگ بکشاند و از او می‌خواهد که خواسته‌هایش را برآورده کند. او معتقد است که عشق و وفاداری به معشوق، ارزش فداکاری و از خودگذشتگی را دارد.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیه‌های پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.

غزل ۵۰ - به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است

به دامِ زلفِ تو دل مبتلایِ خویشتن است
بکُش به غمزه که اینَش سزایِ خویشتن است ۱

گَرَت ز دست برآید مُرادِ خاطرِ ما
به دست باش که خیری به جایِ خویشتن است ۲

به جانت ای بتِ شیرین دهن که همچون شمع
شبانِ تیره، مُرادم فنایِ خویشتن است ۳

چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبل
مَکُن که آن گلِ خندان به رای خویشتن است ۴

به مُشکِ چین و چِگِل نیست بویِ گُل مُحتاج
که نافه‌هاش ز بندِ قَبایِ خویشتن است ۵

مرو به خانهٔ اربابِ بی‌مُروتِ دهر
که گنجِ عافیتت در سرایِ خویشتن است ۶

بسوخت حافظ و در شرطِ عشقبازی او
هنوز بر سرِ عهد و وفایِ خویشتن است ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۷۳۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۹ - روضهٔ خُلدِ برین خلوتِ درویشان است
گوهر بعدی:غزل ۵۱ - لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.