هوش مصنوعی:
این متن به ستایش درویشان و زندگی زاهدانه اختصاص دارد. در آن، درویشان به عنوان افرادی توصیف میشوند که دارای گنجهای معنوی، عزلت و کبریایی هستند. همچنین، متن تأکید میکند که دولت و سعادت واقعی در خدمت به درویشان و زندگی زاهدانه نهفته است. حافظ نیز در پایان اشاره میکند که آب حیات ازلی در خاک خلوت درویشان یافت میشود.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عزلت و کبریایی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۴۹ - روضهٔ خُلدِ برین خلوتِ درویشان است
روضهٔ خُلدِ برین خلوتِ درویشان است
مایهٔ مُحتشمی، خدمتِ درویشان است ۱
گَنج عُزلت که طِلِسماتِ عجایب دارد
فتحِ آن در نظرِ رحمتِ درویشان است ۲
قصرِ فردوس که رضوانش به دَربانی رفت
مَنظَری از چمنِ نُزهَتِ درویشان است ۳
آن چه زر میشود از پرتو آن، قلبِ سیاه
کیمیاییست که در صحبتِ درویشان است ۴
آن که پیشش بِنَهَد تاجِ تکبر، خورشید
کبریاییست که در حِشمتِ درویشان است ۵
دولتی را که نباشد غم از آسیبِ زَوال
بیتَکَلُف بشنو، دولتِ درویشان است ۶
خسروان، قبلهٔ حاجاتِ جهانند ولی
سببش بندگیِ حضرتِ درویشان است ۷
رویِ مقصود که شاهان به دعا میطَلبند
مَظهَرَش آینهٔ طَلعَتِ درویشان است ۸
از کران تا به کران، لشکر ظُلم است ولی
از اَزَل تا به اَبَد، فرصتِ درویشان است ۹
ای توانگر مَفُروش این همه نِخوَت که تو را
سر و زر در کَنَفِ همتِ درویشان است ۱۰
گنجِ قارون که فرو میشود از قَهر هنوز
خوانده باشی که هم از غِیرتِ درویشان است ۱۱
حافظ ار آبِ حیاتِ اَزَلی میخواهی
مَنبَعَش خاکِ درِ خلوتِ درویشان است ۱۲
من غلامِ نظرِ آصِفِ عهدم کو را
صورتِ خواجگی و سیرتِ درویشان است ۱۳
مایهٔ مُحتشمی، خدمتِ درویشان است ۱
گَنج عُزلت که طِلِسماتِ عجایب دارد
فتحِ آن در نظرِ رحمتِ درویشان است ۲
قصرِ فردوس که رضوانش به دَربانی رفت
مَنظَری از چمنِ نُزهَتِ درویشان است ۳
آن چه زر میشود از پرتو آن، قلبِ سیاه
کیمیاییست که در صحبتِ درویشان است ۴
آن که پیشش بِنَهَد تاجِ تکبر، خورشید
کبریاییست که در حِشمتِ درویشان است ۵
دولتی را که نباشد غم از آسیبِ زَوال
بیتَکَلُف بشنو، دولتِ درویشان است ۶
خسروان، قبلهٔ حاجاتِ جهانند ولی
سببش بندگیِ حضرتِ درویشان است ۷
رویِ مقصود که شاهان به دعا میطَلبند
مَظهَرَش آینهٔ طَلعَتِ درویشان است ۸
از کران تا به کران، لشکر ظُلم است ولی
از اَزَل تا به اَبَد، فرصتِ درویشان است ۹
ای توانگر مَفُروش این همه نِخوَت که تو را
سر و زر در کَنَفِ همتِ درویشان است ۱۰
گنجِ قارون که فرو میشود از قَهر هنوز
خوانده باشی که هم از غِیرتِ درویشان است ۱۱
حافظ ار آبِ حیاتِ اَزَلی میخواهی
مَنبَعَش خاکِ درِ خلوتِ درویشان است ۱۲
من غلامِ نظرِ آصِفِ عهدم کو را
صورتِ خواجگی و سیرتِ درویشان است ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۹۱۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۸ - صوفی از پرتو می راز نهانی دانست
گوهر بعدی:غزل ۵۰ - به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.