هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و اشتیاق خود به معشوق سخن میگوید. او از درد فراق و اشتیاق دیدار معشوق مینالد و از زیباییهای معشوق مانند چشمهای سیاه و مژگان بلندش تعریف میکند. شاعر همچنین از عشق به عنوان نیرویی قدرتمند و نجاتبخش در زندگی خود یاد میکند و از بوی خوش معشوق و تأثیر آن بر روح خود سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم ادبی کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات فارسی دارد.
غزل ۵۱ - لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
لَعْلِ سیرابِ بهخونتشنه، لَبِ یارِ من است
وَز پیِ دیدنِ او، دادنِ جان، کارِ من است ۱
شَرْم از آن چَشْمِ سیَه بادَش و مُژْگانِ دِراز
هرکه دِلبُرْدَنِ او دید و در اِنْکارِ من است ۲
ساروان، رَخت به دَروازه مَبَر، کان سرِ کو
شاهراهیست که مَنْزِلْگَهِ دِلْدارِ من است ۳
بَندهیِ طالعِ خویشم که در این قَحْطِ وَفا
عِشْقِ آن لولیِ سَرمَسْت، خَریدارِ من است ۴
طَبْلِهیِ عِطْرِ گُل و زُلْفِ عَبیراَفْشانَش
فِیْضِ یک شِمِّه ز بویِ خوشِ عَطّارِ من است ۵
باغْبان، همچو نسیمم ز دَرِ خویش مَران!
کآبِ گُلزارِ تو از اَشْکِ چو گُلنارِ من است ۶
شَرْبَتِ قَنْد و گُلاب از لَبِ یارَم فَرمود
نَرْگِسِ او که طَبیبِ دِلِ بیمارِ من است ۷
آنکه در طَرْزِ غزل، نُکته به «حافِظ» آموخت
یارِ شیرینسُخَنِ نادرهگُفتارِ من است ۸
وَز پیِ دیدنِ او، دادنِ جان، کارِ من است ۱
شَرْم از آن چَشْمِ سیَه بادَش و مُژْگانِ دِراز
هرکه دِلبُرْدَنِ او دید و در اِنْکارِ من است ۲
ساروان، رَخت به دَروازه مَبَر، کان سرِ کو
شاهراهیست که مَنْزِلْگَهِ دِلْدارِ من است ۳
بَندهیِ طالعِ خویشم که در این قَحْطِ وَفا
عِشْقِ آن لولیِ سَرمَسْت، خَریدارِ من است ۴
طَبْلِهیِ عِطْرِ گُل و زُلْفِ عَبیراَفْشانَش
فِیْضِ یک شِمِّه ز بویِ خوشِ عَطّارِ من است ۵
باغْبان، همچو نسیمم ز دَرِ خویش مَران!
کآبِ گُلزارِ تو از اَشْکِ چو گُلنارِ من است ۶
شَرْبَتِ قَنْد و گُلاب از لَبِ یارَم فَرمود
نَرْگِسِ او که طَبیبِ دِلِ بیمارِ من است ۷
آنکه در طَرْزِ غزل، نُکته به «حافِظ» آموخت
یارِ شیرینسُخَنِ نادرهگُفتارِ من است ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۷۴۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۰ - به دام زلف تو دل مبتلای خویشتن است
گوهر بعدی:غزل ۵۲ - روزگاریست که سودای بتان دین من است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.