خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از حافظ بیانگر غم و اندوه ناشی از دوری از معشوق است. شاعر از تاریکی و ناامیدی زندگی بدون حضور معشوق سخن می‌گوید و از گریه‌های بی‌پایان و ناتوانی در تحمل این دوری شکایت می‌کند. او همچنین به ناامیدی و بی‌چارگی خود در برابر این هجران اشاره می‌کند و از این که صبر و تحملش به پایان رسیده است، اظهار ناراحتی می‌کند.

این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات غم و اندوه و ناامیدی نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی بیشتری دارد تا به درستی درک شود.

مشاهده کامل

غزل ۳۸ - بی مهر رخت روز مرا نور نماندست

بی مِهرِ رُخَت روزِ مرا نور نماندست
وز عمر، مرا جز شبِ دیجور نماندست ۱

هنگامِ وداعِ تو ز بس گریه که کردم
دور از رخِ تو، چشمِ مرا نور نماندست ۲

می‌رفت خیالِ تو ز چشمِ من و می‌گفت
هیهات از این گوشه که معمور نماندست ۳

وصلِ تو اَجَل را ز سرم دور همی‌داشت
از دولتِ هجرِ تو کنون دور نماندست ۴

نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید
دور از رُخَت این خستهٔ رنجور نماندست ۵

صبر است مرا چارهٔ هجرانِ تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست؟ ۶

در هِجرِ تو گر چشمِ مرا آبِ روان است
گو خونِ جگر ریز که معذور نماندست ۷

حافظ، ز غم از گریه نپرداخت به خنده
ماتم زده را داعیهٔ سور نماندست ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۷ - بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
گوهر بعدی:غزل ۳۹ - باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.