این متن شعری است که به زندگی زودگذر و ناپایدار اشاره میکند و از مخاطب میخواهد که از غم و اندوه دنیا دوری کند و به لذتهای زودگذر مانند نوشیدن باده روی آورد. شاعر از آزادی از تعلقات دنیوی سخن میگوید و به مخاطب توصیه میکند که به دادههای خداوند راضی باشد و از جستجوی وفا و عهد در دنیای ناپایدار دست بردارد. همچنین، شاعر به مخاطب یادآوری میکند که لطف و سخن زیبا موهبتی الهی است و نباید به آن حسد برد.
متن شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مصرف باده و مفاهیم مرتبط با آن ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
غزل ۳۷ - بیا که قصر امل سخت سست بنیادست
بیار باده که بنیادِ عمر بر بادست ۱
غلامِ همّتِ آنم که زیرِ چرخِ کبود
ز هر چه رنگِ تعلّق پذیرد آزادست ۲
چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب
سروشِ عالَمِ غیبم چه مژدهها دادست ۳
که ای بلندنظر شاهبازِ سِدرهنشین
نشیمن تو نه این کُنجِ محنتآبادست ۴
تو را ز کنگرهٔ عرش میزنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتادست ۵
نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر
که این حدیث، ز پیرِ طریقتم یادست ۶
غمِ جهان مخور و پندِ من مَبَر از یاد
که این لطیفهٔ عشقم ز رهروی یادست ۷
رضا به داده بده وز جبین گره بگشای
که بر من و تو دَرِ اختیار نگشادست ۸
مجو درستیِ عهد از جهانِ سستنهاد
که این عجوز، عروسِ هزاردامادست ۹
نشان عهد و وفا نیست در تبسّمِ گل
بنال بلبل بیدل که جای فریادست ۱۰
حسد چه میبری ای سستنظم بر حافظ؟
قبولِ خاطر و لطفِ سخن خدادادست ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.