خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن درباره عشق شدید و از خودگذشتگی در برابر معشوق است. شاعر بیان میکند که عشق به معشوق باعث میشود فرد از خود بیخود شود و حتی چیزهای آشنا را نشناسد. هر کس به معشوق راه یابد، خود را گم میکند و کسی که معشوق را بشناسد، خود را نخواهد شناخت.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
رباعی ۳۹ - مجنون تو کوه را ز صحرا نشناخت
مجنون تو کوه را ز صحرا نشناخت
دیوانهٔ عشق تو سر از پا نشناخت ۱
هر کس بتو ره یافت ز خود گم گردید
آنکس که ترا شناخت خود را نشناخت ۲
دیوانهٔ عشق تو سر از پا نشناخت ۱
هر کس بتو ره یافت ز خود گم گردید
آنکس که ترا شناخت خود را نشناخت ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۳۸ - تا پای تو رنجه گشت و با درد بساخت
گوهر بعدی:رباعی ۴۰ - آنروز که آتش محبت افروخت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.