خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از بیدل، به موضوع عشق و بیوفایی، رنجهای عاشقانه و بیتوجهی معشوق میپردازد. شاعر از نبود وفا و محبت در دیگران شکایت دارد و بیان میکند که با وجود تمام جفاها، هنوز هم عشق و اشتیاق در دلش باقی است.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج و جفا نیاز به درک بالاتری از زندگی و احساسات دارند.
غزل ۳۱ - در پیش بیدلان جان، قدری چنان ندارد
در پیش بیدلان جان، قدری چنان ندارد
آری کسی که دل داد پروای جان ندارد ۱
پرسی ز من که دارد؟ زان بینشان نشانی
هر کس ازو نشانی دارد نشان ندارد ۲
یک جو وفا ندیدم از روی خوب هرگز
دیدم تمام هر کس این دارد آن ندارد ۳
بر من نه از ترحم کم کرده یار بیداد
تاب جفا ازین بیش در من گمان ندارد ۴
هاتف غلامی تو خواهد بخر به هیچش
این کار اگر ندارد سودی، زیان ندارد ۵
آری کسی که دل داد پروای جان ندارد ۱
پرسی ز من که دارد؟ زان بینشان نشانی
هر کس ازو نشانی دارد نشان ندارد ۲
یک جو وفا ندیدم از روی خوب هرگز
دیدم تمام هر کس این دارد آن ندارد ۳
بر من نه از ترحم کم کرده یار بیداد
تاب جفا ازین بیش در من گمان ندارد ۴
هاتف غلامی تو خواهد بخر به هیچش
این کار اگر ندارد سودی، زیان ندارد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۰ - با حریفان چو نشینی و زنی جامی چند
گوهر بعدی:غزل ۳۲ - کدام عهد نکویان عهد ما بستند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.