خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و دلبستگی شدید خود به معشوق سخن میگوید و از رنجهای عشق و دوری شکایت میکند. او از معشوق میخواهد که از جفا کردن دست بردارد، وگرنه به فریاد خواهد رسید.
محتوا شامل موضوعات عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامناسب باشد. همچنین، درک کامل مفاهیم شعر نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۷۴ - بر من نظری کن، که منت عاشق زارم
بر من نظری کن، که منت عاشق زارم
دلدار و دلارام به غیر از تو ندارم ۱
تا خار غم عشق تو در پای دلم شد
بیروی تو گلهای چمن خار شمارم ۲
نی طاقت آن تا ز غمت صبر توان کرد
نی فرصت آن تا نفسی با تو برآرم ۳
تا شام درآید، ز غمت، زار بگریم
باشد که به گوش تو رسد نالهٔ زارم ۴
کم کن تو جفا بر دل مسکین عراقی
ورنه، به خدا، دست به فریاد برآرم ۵
دلدار و دلارام به غیر از تو ندارم ۱
تا خار غم عشق تو در پای دلم شد
بیروی تو گلهای چمن خار شمارم ۲
نی طاقت آن تا ز غمت صبر توان کرد
نی فرصت آن تا نفسی با تو برآرم ۳
تا شام درآید، ز غمت، زار بگریم
باشد که به گوش تو رسد نالهٔ زارم ۴
کم کن تو جفا بر دل مسکین عراقی
ورنه، به خدا، دست به فریاد برآرم ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۳ - چه خوش بودی، دریغا، روزگارم؟
گوهر بعدی:غزل ۱۷۵ - نگارا، بیتو برگ جان ندارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.