هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه بیانگر اشتیاق شدید شاعر به معشوق است. او از درد فراق و عشق نافرجام مینالد و زیباییهای معشوق را توصیف میکند. شاعر از ناتوانی خود در برابر جذبههای معشوق سخن میگوید و تأثیر عمیق عشق را بر وجود خود شرح میدهد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار بوده و مناسب مخاطبان با درک ادبی بالاتر است.
غزل ۹۲ - ز اشتیاق تو، جانا، دلم به جان آمد
ز اشتیاق تو، جانا، دلم به جان آمد
بیا، که با غم تو بر نمیتوان آمد ۱
بیا، که با لب تو ماجرا نکرده هنوز
به جای خرقه دل و دیده در میان آمد ۲
به چشم مست تو گفتم: دلم به جان آید
لب تو گفتا: اینک دلت به جان آمد ۳
بدید تا نظر از دور ناردان لبت
بسا که چشم مرا آب در دهان آمد ۴
نیامد از دو جهان جز رخ تو در نظرم
از آنگهی که مرا چشم در جهان آمد ۵
ز روشنایی روی تو در شب تاریک
نمیتوان به سر کوی تو نهان آمد ۶
بیا، که با غم تو بر نمیتوان آمد ۱
بیا، که با لب تو ماجرا نکرده هنوز
به جای خرقه دل و دیده در میان آمد ۲
به چشم مست تو گفتم: دلم به جان آید
لب تو گفتا: اینک دلت به جان آمد ۳
بدید تا نظر از دور ناردان لبت
بسا که چشم مرا آب در دهان آمد ۴
نیامد از دو جهان جز رخ تو در نظرم
از آنگهی که مرا چشم در جهان آمد ۵
ز روشنایی روی تو در شب تاریک
نمیتوان به سر کوی تو نهان آمد ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۵۸۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۱ - بیا، که بیرخ زیبات دل به جان آمد
گوهر بعدی:غزل ۹۳ - آشکارا نهان کنم تا چند؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.