خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه به توصیف عشق بیپایان و بینقص شاعر به معشوق میپردازد. شاعر از زیباییهای معشوق مانند لبهایش، موهایش و قدش تمجید میکند و بیان میکند که عشق او به معشوق بینظیر و بیهمتاست. او همچنین از تأثیرات عمیق این عشق بر روح و عقل خود سخن میگوید و معشوق را به عنوان منبع آرامش و الهام خود توصیف میکند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی و فرهنگ شعر عاشقانه دارد.
غزل ۴۵۱ - ما به ابد میبریم عشق ترا از ازل
ما به ابد میبریم عشق ترا از ازل
در همه عالم که دید عشق چنین بیخلل؟ ۱
از سر من شور تو هیچ نیاید برون
گر چه سر آید زمان ور چه در آید اجل ۲
هیچ کسم، گر بدل بر تو گزینم به دل
هیچ کسی خود بدل بر تو گزیند بدل؟ ۳
شمع لبت را بدید، مهر گرفت از عقیق
موم دهانت بدید مهر گرفت از عسل ۴
راهرو عقل را زلف تو دارالامان
کار کن روح را لطف تو بیتالعمل ۵
بوده ز جور تو ما در همه وقتی زبون
گشته به مهر تو ما در همه گیتی مثل ۶
ماه شبستان تو مورچهٔ وتخت جم
وصل تو و جان ما یوسف و سیم دغل ۷
زلف تو تن را نوشت سورهٔ نون بر ورق
قد تو دل را نهاد لوح الف در بغل ۸
چشم مرا از لبت نیست گزیری که، هست
لعل لبت را شکر، چشم سرم را سبل ۹
فوت نشد نکتهای از کشش و از جسش
با لب و زلف ترا مرتبهٔ عقد و حل ۱۰
اوحدی از دیر باز فتنهٔ تست، ای غزال
تا نشود ناامید زود نیوش این غزل ۱۱
در همه عالم که دید عشق چنین بیخلل؟ ۱
از سر من شور تو هیچ نیاید برون
گر چه سر آید زمان ور چه در آید اجل ۲
هیچ کسم، گر بدل بر تو گزینم به دل
هیچ کسی خود بدل بر تو گزیند بدل؟ ۳
شمع لبت را بدید، مهر گرفت از عقیق
موم دهانت بدید مهر گرفت از عسل ۴
راهرو عقل را زلف تو دارالامان
کار کن روح را لطف تو بیتالعمل ۵
بوده ز جور تو ما در همه وقتی زبون
گشته به مهر تو ما در همه گیتی مثل ۶
ماه شبستان تو مورچهٔ وتخت جم
وصل تو و جان ما یوسف و سیم دغل ۷
زلف تو تن را نوشت سورهٔ نون بر ورق
قد تو دل را نهاد لوح الف در بغل ۸
چشم مرا از لبت نیست گزیری که، هست
لعل لبت را شکر، چشم سرم را سبل ۹
فوت نشد نکتهای از کشش و از جسش
با لب و زلف ترا مرتبهٔ عقد و حل ۱۰
اوحدی از دیر باز فتنهٔ تست، ای غزال
تا نشود ناامید زود نیوش این غزل ۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۵۰ - زاهدان را گذاشتیم به جنگ
گوهر بعدی:غزل ۴۵۲ - که رساند به من شیفتهٔ مسکین حال؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.