خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن به بیان مفاهیم عرفانی و فلسفی میپردازد. شاعر بیان میکند که همه چیز جز ذات الهی بازی و مجاز است و اصل وجود یکی است. او از عشق الهی و نیاز انسان به آن سخن میگوید و تأکید میکند که همه چیز از خداوند سرچشمه میگیرد. شاعر همچنین از اهمیت شناخت حقیقت و دوری از غرور و خودپسندی سخن میگوید.
متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. این مفاهیم ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
غزل ۳۴۳ - غیر ازو هر چه هست بازی بود
غیر ازو هر چه هست بازی بود
ما و من قصهٔ مجازی بود ۱
زود بگذر، که اصل ذات یکیست
وین صفتها بهانهسازی بود ۲
تو ز دستش بدادهای، ورنه
دوست در عین دلنوازی بود ۳
نفس کافر ترا ازو ببرید
هر که او نفس کشت غازی بود ۴
عشق خود با تو فاش میگوید
که: بما اول او نیازی بود ۵
حدث از تست ورنه پیش از تو
همه روی زمین نمازی بود ۶
اوحدی، گر شناختی خاموش!
کین حدیث از زباندرازی بود ۷
ما و من قصهٔ مجازی بود ۱
زود بگذر، که اصل ذات یکیست
وین صفتها بهانهسازی بود ۲
تو ز دستش بدادهای، ورنه
دوست در عین دلنوازی بود ۳
نفس کافر ترا ازو ببرید
هر که او نفس کشت غازی بود ۴
عشق خود با تو فاش میگوید
که: بما اول او نیازی بود ۵
حدث از تست ورنه پیش از تو
همه روی زمین نمازی بود ۶
اوحدی، گر شناختی خاموش!
کین حدیث از زباندرازی بود ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۴۲ - عشق همان به که به زاری بود
گوهر بعدی:غزل ۳۴۴ - روزی کنی به سنگ فراقم جدا ز خود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.