خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به جدایی و دوری از معشوق است. شاعر از این که معشوق او را از خود دور کرده و بیگانه ساخته، ابراز ناراحتی میکند. او از این که تمام وجودش پر از خیال معشوق شده و حتی خود را فراموش کرده، سخن میگوید. شاعر از معشوق میخواهد که این بلا (جدایی) را از او دور کند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۳۴۴ - روزی کنی به سنگ فراقم جدا ز خود
روزی کنی به سنگ فراقم جدا ز خود
روزی چنان شوی که ندانم ترا ز خود ۱
من آشنای روی تو بودم، مرا ز چه
بیگانه میکنی دگر، ای آشنا، ز خود؟ ۲
هر گه که پر شود ز خیالت ضمیر من
پر بینم این محله و شهر و سرا ز خود ۳
وقتی به حال خود نظرم بود و این زمان
گشتم چنان، که یاد نیاید مرا ز خود ۴
چون عاشق توام، چه برم نام خویشتن؟
چون درد من ز تست، چه جویم دوا ز خود؟ ۵
ای اوحدی، اگر نه جدایی ز سر کار
او را بکوش تا نشناسی جدا ز خود ۶
غیر از تو هیچ کس نشناسم بلای تو
سعیی بکن، که دور کنی این بلا ز خود ۷
روزی چنان شوی که ندانم ترا ز خود ۱
من آشنای روی تو بودم، مرا ز چه
بیگانه میکنی دگر، ای آشنا، ز خود؟ ۲
هر گه که پر شود ز خیالت ضمیر من
پر بینم این محله و شهر و سرا ز خود ۳
وقتی به حال خود نظرم بود و این زمان
گشتم چنان، که یاد نیاید مرا ز خود ۴
چون عاشق توام، چه برم نام خویشتن؟
چون درد من ز تست، چه جویم دوا ز خود؟ ۵
ای اوحدی، اگر نه جدایی ز سر کار
او را بکوش تا نشناسی جدا ز خود ۶
غیر از تو هیچ کس نشناسم بلای تو
سعیی بکن، که دور کنی این بلا ز خود ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۴۳ - غیر ازو هر چه هست بازی بود
گوهر بعدی:غزل ۳۴۵ - ای کون و مکان از تو، اندر چه مکانی خود؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.