خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از دل خود شکایت میکند که او را به باد داده و در بلا انداخته است. او از این که دلش او را به غم و اندوه افکنده و هیچ شادیای به او نداده است، گلایه میکند. شاعر احساس میکند که دلش به جای حمایت، او را در غم و رنج بیشتر فرو برده است.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات غم و اندوه و شکایت از زندگی نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۲۷۴ - ای دل تو مرا به باد دادی
ای دل تو مرا به باد دادی
از بس که نمودی اوستادی ۱
از دست تو در بلا فتادم
آخر تو کجا به من فتادی ۲
چند از تو مرا نکوهش آخر
کم داغ به داغ برنهادی ۳
آزرم ز پیش برگرفتی
خونابه ز چشم من گشادی ۴
خود را و مرا به غم فکندی
نادیده هنوز هیچ شادی ۵
غمخوار شدست جانم ای دل
از خوردن غم تو شادبادی ۶
از بس که نمودی اوستادی ۱
از دست تو در بلا فتادم
آخر تو کجا به من فتادی ۲
چند از تو مرا نکوهش آخر
کم داغ به داغ برنهادی ۳
آزرم ز پیش برگرفتی
خونابه ز چشم من گشادی ۴
خود را و مرا به غم فکندی
نادیده هنوز هیچ شادی ۵
غمخوار شدست جانم ای دل
از خوردن غم تو شادبادی ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۷۳ - چه نازست آنکه اندر سرگرفتی
گوهر بعدی:غزل ۲۷۵ - دیدی که پای از خط فرمان برون نهادی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.