این متن شعری است که در آن شاعر از ناراحتی و اندوه خود به دلیل جدایی و بیتوجهی معشوق سخن میگوید. شاعر از این که معشوق به یکباره از او روی برگردانده و به جای آشتی، راه دیگری در پیش گرفته است، اظهار تأسف میکند. همچنین، شاعر از این که معشوق به جای قدردانی از عشق او، به دیگری روی آورده است، شکایت میکند.
این متن حاوی مفاهیم عاطفی عمیق و پیچیدهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان شعری و استعارههای قدیمی ممکن است برای نوجوانان کمسنتر دشوار باشد. بنابراین، این متن برای مخاطبان بالای 16 سال که توانایی درک و تحلیل مفاهیم عاطفی و ادبی را دارند، مناسب است.
غزل ۲۷۳ - چه نازست آنکه اندر سرگرفتی
به یکباره دل از ما برگرفتی ۱
ز چه بیرون به نازی درگرفتم
برون ز اندازه نازی برگرفتی ۲
ترا گفتم که با من آشتی کن
رها کرده رهی دیگر گرفتی ۳
دریغ آن دوستی با من به یکبار
شدی در جنگ و خشم از سر گرفتی ۴
نهادی بر شکر ما شورهٔ سیم
پس آنگه لعل در شکر گرفتی ۵
مرا در پای غم کشتی و رفتی
هوای دیگری در بر گرفتی ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.