در این متن، شاعر از رسیدن به مراد دل و دیدار با معشوق سخن میگوید. او از تجربههای عاشقانهاش مانند گشودن تابهای زلف معشوق و چشیدن شربت لعل لبهایش یاد میکند. شاعر بیان میکند که بدون فراق، با معشوق نفسها را به هم آمیخته و از ناز و راز او لذت برده است. همچنین، او به وفاداری به عهد و پیمان با معشوق اشاره میکند و از مقاومت در برابر زمانه سخن میگوید.
این متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات و اصطلاحات بهکاررفته در متن ممکن است نیاز به تفسیر و توضیح داشته باشد که برای سنین بالاتر مناسبتر است.
غزل ۲۳۴ - آخر به مراد دل رسیدیم
خود را و ترا به هم بدیدیم ۱
از زلف تو تابها گشادیم
وز لعل تو شربها چشیدیم ۲
بیآنکه فراق همنفس بود
با تو نفسی بیارمیدیم ۳
بر دست تو توبها شکستیم
بر تن ز تو جامها دریدیم ۴
ناز تو به طبع دل ببردیم
راز تو به گوش جان شنیدیم ۵
با ما به زبان رسم و عادت
زرقی که فروختی خریدیم ۶
سر بر خط عهد تو نهادیم
خط گرد زمانه درکشیدیم ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.