خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن بیانگر عشق عمیق و فداکاری بیحد و حصر شاعر به معشوق است. شاعر از رنجها و فداکاریهای خود در راه عشق سخن میگوید و تأکید میکند که حتی در برابر مرگ نیز از عشق معشوق دست نخواهد کشید. او اعلام میکند که با عشق زاده شده و با عشق خواهد مرد.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، مفاهیمی مانند فداکاری، رنج و مرگ نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد که معمولاً در سنین بالاتر شکل میگیرد.
غزل ۲۳۳ - تا رخت دل اندر سر زلف تو نهادیم
تا رخت دل اندر سر زلف تو نهادیم
بر رخ ز غم عشق تو خونابه گشادیم ۱
در کار تو جان را به جفا نیست گرفتیم
در راه تو رخ را به وفاراست نهادیم ۲
در آرزوی روی تو از دست برفتیم
واندر طلب وصل تو از پای فتادیم ۳
چون فتنهٔ دیدار تو گشتیم به ناکام
در بندگی روی تو اقرار بدادیم ۴
تا بستهٔ بند اجل خویش نگردیم
از بند غم عشق تو آزاد مبادیم ۵
نینی به اجل هم نرهیم از غم عشقت
با عشق تو میریم که با عشق تو زادیم ۶
بر رخ ز غم عشق تو خونابه گشادیم ۱
در کار تو جان را به جفا نیست گرفتیم
در راه تو رخ را به وفاراست نهادیم ۲
در آرزوی روی تو از دست برفتیم
واندر طلب وصل تو از پای فتادیم ۳
چون فتنهٔ دیدار تو گشتیم به ناکام
در بندگی روی تو اقرار بدادیم ۴
تا بستهٔ بند اجل خویش نگردیم
از بند غم عشق تو آزاد مبادیم ۵
نینی به اجل هم نرهیم از غم عشقت
با عشق تو میریم که با عشق تو زادیم ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۲ - چه گویی با تو درگیرد که از بندی برون آیم
گوهر بعدی:غزل ۲۳۴ - آخر به مراد دل رسیدیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.