خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر بیانگر درد و رنج عشق نافرجام و ناامیدی از بهبود شرایط است. شاعر از عشقی که به سرانجام نمیرسد، عمری که به هدر رفته و بخت بدی که تغییر نمیکند، شکایت میکند. او از بیوفایی و ناامیدی در عشق و زندگی میگوید و احساس میکند که تلاشهایش بیفایده است.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات ناامیدی و شکست در عشق نیاز به بلوغ ذهنی و تجربه بیشتری دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۱۵۱ - درد سر دل به سر نمیآید
درد سر دل به سر نمیآید
پای از گل عشق برنمیآید ۱
آوخ عمرم به رخنه بیرون شد
وین بخت ز رخنه درنمیآید ۲
گفتم شب عیش را بود روزی
این رفت و زان خبر نمیآید ۳
دل خانه فروش نام و ننگم زد
دلبر ز تتق به در نمیآید ۴
از هرچه کند خجل نمیگردد
وز هرچه کنی بتر نمیآید ۵
همدست زمانه شد که در دستان
رنگش دو چو یکدگر نمیآید ۶
پر کنده شدم وز آشیان او
یک مرغ وفا به پر نمیآید ۷
بر هجر نویس انوری کارت
چون کارت به جهد برنمیآید ۸
پای از گل عشق برنمیآید ۱
آوخ عمرم به رخنه بیرون شد
وین بخت ز رخنه درنمیآید ۲
گفتم شب عیش را بود روزی
این رفت و زان خبر نمیآید ۳
دل خانه فروش نام و ننگم زد
دلبر ز تتق به در نمیآید ۴
از هرچه کند خجل نمیگردد
وز هرچه کنی بتر نمیآید ۵
همدست زمانه شد که در دستان
رنگش دو چو یکدگر نمیآید ۶
پر کنده شدم وز آشیان او
یک مرغ وفا به پر نمیآید ۷
بر هجر نویس انوری کارت
چون کارت به جهد برنمیآید ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۰ - صبر با عشق بس نمیآید
گوهر بعدی:غزل ۱۵۲ - یا وصل ترا عنایتی باید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.