خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و هجران سخن میگوید. او از درد دوری و آرزوی وصال میگوید و از عشق به عنوان نیرویی قدرتمند یاد میکند که نیازمند حمایت و توجه است. شاعر از ناملایمات و جفاهایی که در راه عشق متحمل شده شکایت میکند و از معشوق میخواهد که به او توجه کند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۱۵۲ - یا وصل ترا عنایتی باید
یا وصل ترا عنایتی باید
یا هجر ترا نهایتی باید ۱
صد سورهٔ هجر میفرو خوانی
در شان وصال آیتی باید ۲
دل عمر به عشق میدهد رشوت
آخر ز تو در حمایتی باید ۳
بوسی ندهی وگر طمع دارم
گویی به بها ولایتی باید ۴
الحق به از این بها به نتوان جست
در هر کاری کفایتی باید ۵
آخر ز تو در جهان پس از عمری
جز جور و جفا حکایتی باید ۶
وانگه ز منت چه عیب میجویی
جز مهر و وفا شکایتی باید ۷
در خون منی چرا نیندیشی
کین دل شده را جنایتی باید ۸
یا هجر ترا نهایتی باید ۱
صد سورهٔ هجر میفرو خوانی
در شان وصال آیتی باید ۲
دل عمر به عشق میدهد رشوت
آخر ز تو در حمایتی باید ۳
بوسی ندهی وگر طمع دارم
گویی به بها ولایتی باید ۴
الحق به از این بها به نتوان جست
در هر کاری کفایتی باید ۵
آخر ز تو در جهان پس از عمری
جز جور و جفا حکایتی باید ۶
وانگه ز منت چه عیب میجویی
جز مهر و وفا شکایتی باید ۷
در خون منی چرا نیندیشی
کین دل شده را جنایتی باید ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۱ - درد سر دل به سر نمیآید
گوهر بعدی:غزل ۱۵۳ - ز عمرم بیتو درد دل فزاید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.