خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از رنج و دوری از معشوق شکایت میکند و از فلک میپرسد که چرا بیجرم او را عذاب میدهد. او به یاد خاطراتی با معشوق و نوشیدن باده میافتد و احساس میکند که فلک بر خون او منشور دارد.
متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهتر نیاز به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری دارد.
غزل ۶۷ - مرا تا کی فلک رنجور دارد
مرا تا کی فلک رنجور دارد
ز روی دلبرم مهجور دارد ۱
به یک باده که با معشوق خوردم
همه عمرم در آن مخمور دارد ۲
ندانم تا فلک را زین غرض چیست
که بیجرمی مرا رنجور دارد ۳
دو دست خود به خون دل گشادست
مگر بر خون من منشور دارد ۴
ز روی دلبرم مهجور دارد ۱
به یک باده که با معشوق خوردم
همه عمرم در آن مخمور دارد ۲
ندانم تا فلک را زین غرض چیست
که بیجرمی مرا رنجور دارد ۳
دو دست خود به خون دل گشادست
مگر بر خون من منشور دارد ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۶ - تا ماهرویم از من رخ در حجیب دارد
گوهر بعدی:غزل ۶۸ - با قد تو قد سرو خم دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.