این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و ستایش معشوق سخن میگوید. او قد معشوق را به سرو تشبیه میکند و بیان میکند که وجود معشوق برایش ارزشمند است، اما دوری از او باعث ناراحتیاش میشدد. شاعر همچنین اشاره میکند که عشق و علاقه به معشوق، عقل را از کار میاندازد و تنها ارزش مادی در این رابطه بیاهمیت است. در نهایت، شاعر ابراز میکند که عمرش را در راه عشق به معشوق صرف کرده است.
این متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۶۸ - با قد تو قد سرو خم دارد
چون قد تو باغ، سرو کم دارد ۱
وصلت ز همه وجود به لیکن
تا هجر تو روی در عدم دارد ۲
شادم به تو و یقین همی دانم
کین یک شادی هزار غم دارد ۳
در کار تو نیست عقل بر کاری
کار آن دارد که یک درم دارد ۴
دایم چو قلم به تارکم پویان
زان قامت و قد که چون قلم دارد ۵
در راه تو انوری تو خود دانی
عمریست که تا ز سر قدم دارد ۶
گر سرزنش همه جهان خواهی
آن نیز به دولت تو هم دارد ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.