خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن ابراز میکند که اگر شایستگی بندگی را داشته باشد، آرزو میکند در شهر معشوق بماند. او شروان را به دلیل عشق به معشوق، کعبهی جان خود میداند و حتی اگر از کعبه برگردد، خود را کافر میخواند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و مذهبی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده مانند تبدیل شروان به کعبه، برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد.
شماره ۲۴۸ - گر هیچ به بندگیت درخور باشم
گر هیچ به بندگیت درخور باشم
در شهر تو سال و مه مجاور باشم ۱
شروان ز پی تو کعبه شد جان مرا
گر برگردم ز کعبه کافر باشم ۲
در شهر تو سال و مه مجاور باشم ۱
شروان ز پی تو کعبه شد جان مرا
گر برگردم ز کعبه کافر باشم ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۴۷ - گردون قفسی است سبز پرچشمه چو دام
گوهر بعدی:شماره ۲۴۹ - گفتی بروم، مرو به غم منشانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.