خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه از خاقانی، عشق شدید و سوزاننده‌ای را توصیف می‌کند که شاعر را به حالتی از بی‌قراری و از خود بی‌خودی می‌کشاند. شاعر از تأثیرات عمیق عشق بر وجود خود سخن می‌گوید و از سوختن و ذوب شدن در آتش عشق یاد می‌کند. او همچنین به وفاداری و نایابی عشق واقعی اشاره می‌کند و از گذر عمر و خواب سنگین بخت می‌نالد.

این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد تا بتواند به درستی درک شود.

مشاهده کامل

غزل ۱۳۷ - آتش عشق تو دید صبرم و سیماب شد

آتش عشق تو دید صبرم و سیماب شد
هستی من آب گشت، آب مرا آب شد ۱

از تف عشق تو دل در کف سودا فتاد
سوخته چون سیم گشت، کشته چو سیماب شد ۲

سوخت مرا عشق تو جان به حق النار برد
کوره عجب گرم بود سوخته پرتاب شد ۳

دوش گرفتم به گاز نیمهٔ دینار تو
چشم تو با زلف گفت، زلف تو در تاب شد ۴

شب همه مهتاب و من کردم سربازیی
بس که سر شبروان، در شب مهتاب شد ۵

هم به پناه رخت نقب زدم بر لبت
باک نکردم که صبح آفت نقاب شد ۶

این چه حدیث است باز من که و عشق تو چه
خاصه وفا در جهان گوهر نایاب شد ۷

چیست به دیوان عشق حاصل کارم جز آنک
عمر سبک پای گشت، بخت گران خواب شد ۸

هستی خاقانی است غارت عشق ای دریغ
هرچه شبان پرورید روزی قصاب شد ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۳۶ - فراقت ز خون‌ریز من در نماند
گوهر بعدی:غزل ۱۳۸ - دل بستهٔ زلف تو شد از من چه نویسد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.