خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از خاقانی، شاعر بزرگ ایرانی، بیانگر درد و رنج ناشی از فراق و عشق نافرجام است. شاعر از جدایی و دوری از معشوق سخن میگوید و احساسات عمیق خود را از طریق تصاویر شاعرانه و استعارات زیبا بیان میکند. او از عشق بیپاسخ، رنج هجران، و ناامیدی از وصال سخن میگوید و در عین حال، به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی دارد. همچنین، استفاده از استعارات و مفاهیم پیچیدهی ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۳۶ - فراقت ز خونریز من در نماند
فراقت ز خونریز من در نماند
سر کویت از لاف زن در نماند ۱
من ار باشم ار نه سگ آستانت
ز هندوی گژمژ سخن درنماند ۲
تو گر خواهی و گرنه میدان عشقت
ز رندان لشکر شکن درنماند ۳
در آویزش زلفت آویخت جانم
که صید از نگونسر شدن درنماند ۴
دل از هشت باغ رخت درنیاید
هم از چار دیوار تن درنماند ۵
رخت را به پیوند چشمم چه حاجت
که شمع بهشت از لگن درنماند ۶
ز خون چو من خاکیی دست درکش
که هجران خود از کار من درنماند ۷
چو در بیشهٔ روزگار افتد آتش
چو من مرغی از بابزندر نماند ۸
غم دل مخور کو غم تو ندارد
دل از روزی خویشتن درنماند ۹
به خون ریز خاقانی اندیشه کم کن
که ایام ازین انجمن درنماند ۱۰
سر کویت از لاف زن در نماند ۱
من ار باشم ار نه سگ آستانت
ز هندوی گژمژ سخن درنماند ۲
تو گر خواهی و گرنه میدان عشقت
ز رندان لشکر شکن درنماند ۳
در آویزش زلفت آویخت جانم
که صید از نگونسر شدن درنماند ۴
دل از هشت باغ رخت درنیاید
هم از چار دیوار تن درنماند ۵
رخت را به پیوند چشمم چه حاجت
که شمع بهشت از لگن درنماند ۶
ز خون چو من خاکیی دست درکش
که هجران خود از کار من درنماند ۷
چو در بیشهٔ روزگار افتد آتش
چو من مرغی از بابزندر نماند ۸
غم دل مخور کو غم تو ندارد
دل از روزی خویشتن درنماند ۹
به خون ریز خاقانی اندیشه کم کن
که ایام ازین انجمن درنماند ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۵ - دل نام تو بر نگین نویسد
گوهر بعدی:غزل ۱۳۷ - آتش عشق تو دید صبرم و سیماب شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.