شاعر در این متن از نارضایتی از زندگی عادی و تحصیل در مدرسه میگوید و ترجیح میدهد به خرابات (محل عیاشی و مستی) برود. او از گذراندن عمر بدون همراهی رندان خرابات افسوس میخورد و تصمیم میگیرد باقی عمر را در آنجا سپری کند. همچنین، از عشق و شیفتگی به معشوق و زلف فتنهانگیز او سخن میگوید و از رنج دل برای کرامات و خودفروشی زاهد انتقاد میکند.
متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی، انتقاد از نهادهای اجتماعی مانند مدرسه و زهد، و همچنین اشاره به مستی و خرابات است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند عشق و شیفتگی ممکن است برای سنین پایین نامناسب باشد.
شماره ۴۲ - وقت آن شد که اقامت به خرابات برم
چند در مدسه بی فایده اوقات برم ۱
عمر بی صحبت رندان خرابات گذشت
باقی عمر به آنجا به مکافات برم ۲
می کند آن عنب آینه دل، صافی
خواهم این زنگ غم از طلعت مرآت برم ۳
خود فروشی است کرامات بگو زاهد را
من چرا رنج دل از بهر کرامات برم ۴
زلف آن شاه پسر فتنه دور قمرست
زان شر و شور امان سوی خرابات برم ۵
طاق محراب دو ابروی تو کو در شب زلف
تا دل غمزده خود به مناجات برم ۶
هر کسی روز جزا فخر کند از عملی
من چو صوفی غم او را به مباهات برم ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.