خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این غزل عاشقانه، از عشق و دلدادگی به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که در همه جهان جز او کسی را نمیخواهد. او از درد فراق و اشتیاق دیدار معشوق مینالد و حاضر است همه چیز را برای رسیدن به او فدا کند. شاعر همچنین از نصایح واعظان بیاعتناست و تنها عشق را راه نجات خود میداند.
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و استفاده از استعارههای پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند مستی و عشق زمینی ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
شماره ۴۱ - چشمه آب حیات است دهان یارم
چشمه آب حیات است دهان یارم
از لب چون شکرش کام طمع می دارم ۱
در همه کون و مکان غیر تو دلدارم نیست
جان کنم در سر و سودای تو در دل دارم ۲
چه روم سوی گلستان و چمن را چه کنم
بی تو در دیده خونبار بود گل خارم ۳
به چمن در نظر گل منشین بی پرده
که ترا در نظر غیر رواکی دارم ۴
عاشق زارم و جز دیدن او ای واعظ
به نصیحت که کنی، باد هوا پندارم ۵
مست این کار مرا قسمت روز ازلی
گر ترا دیده بیناست مکن انکارم ۶
همچو صوفی سر و دستار به می بفروشم
جرعه ای باده به این حیله مگر دست آرم ۷
از لب چون شکرش کام طمع می دارم ۱
در همه کون و مکان غیر تو دلدارم نیست
جان کنم در سر و سودای تو در دل دارم ۲
چه روم سوی گلستان و چمن را چه کنم
بی تو در دیده خونبار بود گل خارم ۳
به چمن در نظر گل منشین بی پرده
که ترا در نظر غیر رواکی دارم ۴
عاشق زارم و جز دیدن او ای واعظ
به نصیحت که کنی، باد هوا پندارم ۵
مست این کار مرا قسمت روز ازلی
گر ترا دیده بیناست مکن انکارم ۶
همچو صوفی سر و دستار به می بفروشم
جرعه ای باده به این حیله مگر دست آرم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۰ - من که دیوانه آن سلسله موی توام
گوهر بعدی:شماره ۴۲ - وقت آن شد که اقامت به خرابات برم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.