خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از تنهایی و بیهمنفسی شکایت میکند و از این که همنفسش به او توجهی ندارد، اظهار ناراحتی میکند. او حال خود را با حال یک فرد خسته و وامانده مقایسه میکند و از بیتفاوتی دیگران گلایه میکند. شاعر همچنین از عواقب بوالهوسی و غفلت خود سخن میگوید و در نهایت، به ناتوانی خود در رسیدن به مقصود اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است نیاز به تجربه و بلوغ فکری بیشتری داشته باشد.
شماره ۳۸۷ - جان بتنگ آمدم از غصهٔ بی همنفسی
جان بتنگ آمدم از غصهٔ بی همنفسی
آخر ای همنفس از چیست بدادم نرسی ۱
جمع خلقی بتماشای من انگشت گزان
تو نپرسی که بدین حال پریشان چه کسی ۲
حال آن خستهٔ واماندهٔ افتاده ز پای
تو چه دانی که بصد ناز سوار فرسی ۳
باختم دل بنظر بازی و غافل بودم
که بدین روز کشد عاقبت بوالهوسی ۴
در هوایی که ز پرواز بماند جبریل
بچه منظور رسم من ز عروج مگسی ۵
در محیطی که شود فلک فلک طوفانی
کی در از قعر بدامان کند این خوی خسی ۶
گر بمنزل نرسیدی تو صغیر اینت بس
که در این قافله نالان همه دم چون جرسی ۷
آخر ای همنفس از چیست بدادم نرسی ۱
جمع خلقی بتماشای من انگشت گزان
تو نپرسی که بدین حال پریشان چه کسی ۲
حال آن خستهٔ واماندهٔ افتاده ز پای
تو چه دانی که بصد ناز سوار فرسی ۳
باختم دل بنظر بازی و غافل بودم
که بدین روز کشد عاقبت بوالهوسی ۴
در هوایی که ز پرواز بماند جبریل
بچه منظور رسم من ز عروج مگسی ۵
در محیطی که شود فلک فلک طوفانی
کی در از قعر بدامان کند این خوی خسی ۶
گر بمنزل نرسیدی تو صغیر اینت بس
که در این قافله نالان همه دم چون جرسی ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۸۶ - بیک خرام دل از من تو دلربا بردی
گوهر بعدی:شماره ۳۸۸ - خواهی ارجا به لب آب روان بگزینی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.