خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و عاشقی سخن می‌گوید و به مخاطب توصیه می‌کند که در زمان مناسب از نگاه و عشوه‌های خود استفاده کند. همچنین، شاعر به اهمیت حفظ حیا و شرم در رفتار اشاره می‌کند و از مخاطب می‌خواهد که در عین حال که ناز و غمزه می‌کند، متواضع و با حیا باشد. در نهایت، شاعر از فداکاری و ایثار در راه عشق سخن می‌گوید.

این متن دارای مفاهیم عاشقانه و اخلاقی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد که معمولاً در سنین بالاتر وجود دارد.

مشاهده کامل

غزل ۳۴۳ - گهی از بزم بر می‌خیز و طرف بام جا می‌کن

گهی از بزم بر می‌خیز و طرف بام جا می‌کن
زکات بزم عشرت عشوه‌ای در کار ما می‌کن ۱

قصوری نیست در بیگانگی اما نه هر وقتی
نگه را با نگه در وقت فرصت آشنا می‌کن ۲

نگه خوبست مستغنی زد اما آن نه در هر جا
بود جایی که باید گفت چشمی بر قفا می‌کن ۳

چو داری غمزه را بگذار تا عالم زند بر هم
نگه گو باش شرم آلود و اظهار حیا می‌کن ۴

تو زخم ناز بر جان میزن و می‌آزما بازو
دهان پر تبسم گو علاج خونبها می‌کن ۵

سر و جانست در راهت نه آخر سنگ خاکست این
به استغنات میرم گه نگاهی زیر پا می‌کن ۶

تغافل رطل پر کرده‌ست وحشی ظرف می‌باید
نگاهی جانب این کاسهٔ مرد آزما می‌کن ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۴۲ - به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن
گوهر بعدی:غزل ۳۴۴ - می‌یابم از خود حسرتی باز از فراق کیست این
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.