خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که به زیبایی از عشق، زندگی، و لذتهای آن سخن میگوید. شاعر از خواننده میخواهد تا از زندگی لذت ببرد، به عشق و دوستی بپردازد، و از غم و اندوه دوری کند. او از مفاهیمی مانند می، شادی، و جوانی به عنوان نمادهایی برای زندگی شاد و پرنشاط استفاده میکند.
این متن شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مصرف نوشیدنیهای الکلی (مانند می) ممکن است برای سنین پایینتر مناسب نباشد.
غزل ۳۴۲ - به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن
به دست آور بتی جان بخش و عیش جاودانی کن
حیات خضر خواهی فکر آب زندگانی کن ۱
ز اهل نشأه حرفی یاد دارم جان من بشنو
نشین با شیشه همزانو و می را یار جانی کن ۲
دل مینای میباید که باشد صاف با رندان
دگر هرکس که باشد گو چو ساغر سرگرانی کن ۳
به آواز دف و نی خاکبوس دیر میگوید
بیا خاک در میخانه باش و کامرانی کن ۴
ز رنگ آمیزی دوران مشو غافل ز من بشنو
می رنگین به جام انداز و عارض ارغوانی کن ۵
نصیحت گوش کن وحشی که از غم پیر گردیدی
صراحی گیر و ساغر خواه و خطی از جوانی کن ۶
حیات خضر خواهی فکر آب زندگانی کن ۱
ز اهل نشأه حرفی یاد دارم جان من بشنو
نشین با شیشه همزانو و می را یار جانی کن ۲
دل مینای میباید که باشد صاف با رندان
دگر هرکس که باشد گو چو ساغر سرگرانی کن ۳
به آواز دف و نی خاکبوس دیر میگوید
بیا خاک در میخانه باش و کامرانی کن ۴
ز رنگ آمیزی دوران مشو غافل ز من بشنو
می رنگین به جام انداز و عارض ارغوانی کن ۵
نصیحت گوش کن وحشی که از غم پیر گردیدی
صراحی گیر و ساغر خواه و خطی از جوانی کن ۶
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۴۱ - زینسان که تند میگذرد خوشخرام من
گوهر بعدی:غزل ۳۴۳ - گهی از بزم بر میخیز و طرف بام جا میکن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.