خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از احساس خواری و گرفتاری خود سخن می‌گوید و بیان می‌کند که از همه کس بی‌یارتر و بی‌کس‌تر است. او از معشوق خود می‌خواهد که به حال او رحم کند و چاره‌ای برایش بیندیشد. شاعر همچنین از ستمکاری معشوق شکایت می‌کند و از طبیب خود می‌خواهد که به حال او رسیدگی کند، زیرا هر روز حالش از دیروز بدتر می‌شود.

این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، بیان احساسات شدید و شکایت از ستمکاری نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی بیشتری دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل می‌شود.

مشاهده کامل

غزل ۳۳۵ - پیش تو بسی از همه کس خوارترم من

پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
زان روی که از جمله گرفتارترم من ۱

روزی که نماند دگری بر سر کویت
دانی که ز اغیار وفادار ترم من ۲

بر بی کسی من نگر و چارهٔ من کن
زان کز همه کس بی کس و بی‌یارترم من ۳

بیداد کنی پیشه و چون از تو کنم داد
زارم بکشی کز که ستمکار ترم من ۴

وحشی به طبیب من بیچاره که گوید
کامروز ز دیروز بسی زارترم من ۵
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۳۴ - چه کم می‌گردد از حشمت بلاگردان نازم کن
گوهر بعدی:غزل ۳۳۶ - آمدم سر تا قدم در بند سودا همچنان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.