خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از عشق و نیاز خود به معشوق سخن می‌گوید و از او درخواست کمک و توجه می‌کند. او از معشوق می‌خواهد که با نگاهی نازآلوده و عنایت‌هایش، غم‌هایش را برطرف کند و او را از زندان غم آزاد سازد. شاعر همچنین از دیوانگی عشق و جنون بت وحشی سخن می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که این دیوانگی را از او دور کند.

متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم شعری قدیمی ممکن است برای سنین پایین‌تر چالش‌برانگیز باشد.

مشاهده کامل

غزل ۳۳۴ - چه کم می‌گردد از حشمت بلاگردان نازم کن

چه کم می‌گردد از حشمت بلاگردان نازم کن
نگاهی چند نازآلوده در کار نیازم کن ۱

درخت میوه‌ای داری صلای میوه‌ای می زن
ولی اندیشه از گستاخی دست درازم کن ۲

به دیوانش مرا کاری فتاد ای لطف پنهانی
یکی زان شیوه‌های پیش خدمت کار سازم کن ۳

برون آور ز جیبت آن عنایتها که می‌دانی
کلیدی وز در زندان غم این قفل بازم کن ۴

به هیچم می‌توان کردن تسلی گر دلت خواهد
نمی‌گویم که خاص از شیوه‌های دلنوازم کن ۵

حجابست اینکه خالی می‌کند پهلوی ما از تو
به یک جانب فکن این شرم، و رفع احترازم کن ۶

ز من برخاست تکلیف از جنون عشق بت وحشی
ببر دیوانگی از طبع و تکلیف نمازم کن ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۳۳ - تغافلها زد اما شد نگاهی عذر خواه من
گوهر بعدی:غزل ۳۳۵ - پیش تو بسی از همه کس خوارترم من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.