خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از بخت بد و ناملایمات زندگی خود شکایت میکند و بیان میکند که به دلیل چشمزخم و بداقبالی، از جایگاه و آرامش خود افتاده و آواره شده است. او احساس میکند که هیچکس از رفتار او ناراحت نمیشد اگر بخت بد او را همراهی نمیکرد. شاعر حال خود را توصیف میکند که قابل شرح نیست و از وحشیای سادهرو سخن میگوید که میخواهد به او برسد.
متن دارای مفاهیم عمیق و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات فارسی دارد.
غزل ۳۲۹ - رشک میبردند شهری بر من و احوال من
رشک میبردند شهری بر من و احوال من
کرد ضایع کار من این بخت بی اقبال من ۱
طایری بودم من و غوغای بال افشانیی
چشم زخمی آمد و بشکست بر هم بال من ۲
بخت بد این رسم بد بنهاد و رنجاند از منت
ورنه کس هرگز نمیرنجیده از افعال من ۳
گشتهام آواره سد منزل ز ملک عافیت
میدواند همچنان بخت بد از دنبال من ۴
ساده رو وحشی که میخواهد به عرض او رسید
آنچه هرگز شرح نتوان کرد یعنی حال من ۵
کرد ضایع کار من این بخت بی اقبال من ۱
طایری بودم من و غوغای بال افشانیی
چشم زخمی آمد و بشکست بر هم بال من ۲
بخت بد این رسم بد بنهاد و رنجاند از منت
ورنه کس هرگز نمیرنجیده از افعال من ۳
گشتهام آواره سد منزل ز ملک عافیت
میدواند همچنان بخت بد از دنبال من ۴
ساده رو وحشی که میخواهد به عرض او رسید
آنچه هرگز شرح نتوان کرد یعنی حال من ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۲۸ - مکن مکن لب مارا به شکوه باز مکن
گوهر بعدی:غزل ۳۳۰ - مرا با خار غم بگذار و گشت باغ و گلشن کن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.