خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از معشوق خود میخواهد که با رفتارهای ناپسند مانند خشم و ناز، رابطهشان را خراب نکند. او از معشوق میخواهد که به حال او رحم کند و با مهربانی رفتار کند تا رابطهشان بهبود یابد.
این متن دارای مفاهیم عاطفی و اخلاقی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به بلوغ فکری و تجربههای عاطفی دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با این مفاهیم ارتباط برقرار کنند.
غزل ۳۲۸ - مکن مکن لب مارا به شکوه باز مکن
مکن مکن لب مارا به شکوه باز مکن
زبان کوته ما را به خود دراز مکن ۱
مکن مباد که عادت کند طبیعت تو
بد است این همه عادت به خشم و ناز مکن ۲
پر است شهر ز ناز بتان نیاز کم است
مکن چنانکه شوم از تو بی نیاز، مکن ۳
من آن نیم که بدی سر زند ز یاری من
درآ خوش از در یاری و احتراز مکن ۴
به حال وحشی خود چشم رحمتی بگشای
در امید به رویش چنین فراز مکن ۵
زبان کوته ما را به خود دراز مکن ۱
مکن مباد که عادت کند طبیعت تو
بد است این همه عادت به خشم و ناز مکن ۲
پر است شهر ز ناز بتان نیاز کم است
مکن چنانکه شوم از تو بی نیاز، مکن ۳
من آن نیم که بدی سر زند ز یاری من
درآ خوش از در یاری و احتراز مکن ۴
به حال وحشی خود چشم رحمتی بگشای
در امید به رویش چنین فراز مکن ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۲۷ - ای قامت تو جلوه ده شیوههای حسن
گوهر بعدی:غزل ۳۲۹ - رشک میبردند شهری بر من و احوال من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.