خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر عاشقانه، عشق و وابستگی خود به معشوق را بیان می‌کند و آرزو می‌کند که حتی در کوچک‌ترین نقش‌ها نیز در کنار معشوق باشد. او از دوری و نزدیکی به معشوق سخن می‌گوید و تمایل خود را برای خدمت و همراهی با معشوق در هر شرایطی نشان می‌دهد.

این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و ادبی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق و وابستگی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد.

مشاهده کامل

غزل ۲۷۵ - این بس که تماشایی بستان تو باشم

این بس که تماشایی بستان تو باشم
مرغ سر دیوار گلستان تو باشم ۱

کافیست همین بهره‌ام از مائدهٔ وصل
کز دور مگس ران سر خوان تو باشم ۲

این منصب من بس که چو رخش تو شود زین
جاروب کش عرصهٔ جولان تو باشم ۳

خواهم که شود دست سراپای وجودم
در شغل عنان گیری یکران تو باشم ۴

در بزمگه یوسف اگر ره دهدم بخت
درآرزوی گوشهٔ زندان تو باشم ۵

در تشنگیم طالع بد جان به لب آرد
گر خود به سر چشمهٔ حیوان تو باشم ۶

من وحشیم و نغمه سرای چمن حسن
معذورم اگر مرغ غزلخوان تو باشم ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۷۴ - شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنم
گوهر بعدی:غزل ۲۷۶ - بخت آن کو که کشم رخش و سوارش سازم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.