خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از ناامیدی و تصمیم به ترک صبر و وفاداری سخن میگوید. او از تلاشهای بیثمر خود در حفظ راز و وفاداری میگوید و تصمیم میگیرد به جای آن، به عیش و نوش بپردازد. همچنین، او از عشق و وفاداری خود به معشوق سخن میگوید و از این که معشوق از احساسات او بیخبر است، اظهار ناراحتی میکند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعاتی مانند ناامیدی و تصمیم به ترک وفاداری نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۲۷۴ - شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنم
شد وقت آن دیگر که من ترک شکیبایی کنم
ناموس را یک سو نهم بنیاد رسوایی کنم ۱
چندی بکوشم در وفا کز من نپوشد راز خود
هم محرم مجلس شوم هم باده پیمایی کنم ۲
گر خواهیم در بند غم پای وفا در سلسله
کردم میان خاک و خون زنجیر فرسایی کنم ۳
تو خفته و من هر شبی در خلوت جان آرمت
دل را نگهبانی دهم خود را تماشایی کنم ۴
گفتم که خود رایی مکن گفت اینچنین باشد ولی
وحشی کجا شیدا شود گر ترک خود رایی کنم ۵
ناموس را یک سو نهم بنیاد رسوایی کنم ۱
چندی بکوشم در وفا کز من نپوشد راز خود
هم محرم مجلس شوم هم باده پیمایی کنم ۲
گر خواهیم در بند غم پای وفا در سلسله
کردم میان خاک و خون زنجیر فرسایی کنم ۳
تو خفته و من هر شبی در خلوت جان آرمت
دل را نگهبانی دهم خود را تماشایی کنم ۴
گفتم که خود رایی مکن گفت اینچنین باشد ولی
وحشی کجا شیدا شود گر ترک خود رایی کنم ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۷۳ - به آنکه بر سرلطفی مکش ز منت خویشم
گوهر بعدی:غزل ۲۷۵ - این بس که تماشایی بستان تو باشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.