خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از تلاش‌های بی‌ثمر خود برای رسیدن به اهدافش سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که در قفسی گرفتار شده و از ناکامی‌هایش شکایت می‌کند. همچنین، از نام‌نهاده شدن به عنوان «وحشی» ابراز ناراحتی کرده و آرزو می‌کند که اگر می‌توانست، خود را به جای آن نام، «سگ» می‌نامید.

این متن حاوی مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، برخی از عبارات و مفاهیم مانند ناکامی و شکایت ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین و نامفهوم باشد.

مشاهده کامل

غزل ۲۷۱ - من این کوشش که در تسخیر آن خودکام می‌کردم

من این کوشش که در تسخیر آن خودکام می‌کردم
اگر وحشی غزالی بود او را رام می‌کردم ۱

درین مدت اگر اوقات من صرف ملک می‌شد
باو در بزمگاه عیش می در جام می‌کردم ۲

رهم را منتهایی نیست زان رو دورم از مقصد
اگر می‌داشت پایانی منش یک گام می‌کردم ۳

به کنج این قفس افتاده عاجز من همان مرغم
که تعلیم خلاص بستگان دام می‌کردم ۴

به اندک صبر دیگر رفته بود این ناز بی‌موقع
غلط کردم چرا این صلح بی هنگام می‌کردم ۵

پیامی کرد کز شرمندگی مردم که گفت اورا
شکایت گونه‌ای کز بخت نافرجام می‌کردم ۶

چه ننگ آمیز نامی بوده پیش یار این وحشی
بسی به بود ازین خود را اگر سگ نام می‌کردم ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۷۰ - عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مرده‌ایم
گوهر بعدی:غزل ۲۷۲ - نیستیم از دوریت با داغ حرمان نیستیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.