شاعر در این شعر از احساسات پیچیده خود سخن میگوید. او از تبسمی که در واقع زهرخند است، از گم شدن در اشک شادی روز وصال، و از همراهی مردم با او در آوارگی و بیراهی میگوید. همچنین، او از تلاش برای فرار از درد و رنج و تکیه بر خم به جای محراب سخن میراند. این شعر بیانگر احساسات عمیق و متناقضی است که شاعر در مواجهه با زندگی و مردم تجربه میکند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق و پیچیدهای است که درک آن نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد. مفاهیمی مانند زهرخند، گم شدن در اشک شادی، و تکیه بر خم به جای محراب، ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد و نیاز به تجربه و تفکر بیشتری دارد.
غزل ۲۶۳ - کی تبسم دور از آن شیرین تکلم میکنم
زهرخند است این که پنداری تبسم میکنم ۱
در میان اشک شادی گم شدم روز وصال
اینچنین روزی که دیدم خویش را گم میکنم ۲
با من آواره مردم تا به کشتن همرهند
من نمیدانم چه بیراهی به مردم میکنم ۳
چهره پرخاکستر از گلخن برون خواهم دوید
هر چه خواهد کوهکن تا من تظلم میکنم ۴
تکیه بر محراب دارد عابد و زاهد به زهد
وحشی دردی کشم من تکیه بر خم میکنم ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.