شاعر در این شعر از رهایی از بندهای زمانه و مشکلات زندگی سخن میگوید. او از تلاشهای خود برای رسیدن به معشوق و موانعی که بر سر راهش قرار گرفته، میگوید. همچنین، شاعر از ناامیدی و دردهای عاطفی خود صحبت کرده و از معشوق میخواهد که اگر دوباره به سوی او بازگردد، با او با مهربانی رفتار کند. در نهایت، شاعر از تحقیر شدن در برابر معشوق و احساس حقارتی که دارد، ابراز ناراحتی میکند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و دردهای عاطفی نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارند تا به درستی درک شوند.
غزل ۲۶۴ - دل باز رست از تو ،ز بند زمانه هم
در هم شکست بند و در بند خانه هم ۱
برخاست باد شرطه و زورق درست ماند
از موج خیز رستم و دیدم کرانه هم ۲
آن مرغ جغد شیوه که سوی تو میپرید
بال و پرش بسوختم و آشیانه هم ۳
گر دیگر از پی تو دوم داد من بده
مهمیز کن سمند و بزن تازیانه هم ۴
وحشی چرا به ننگ نمیری که پیش او
از غیر کمتری ، ز سگ آستانه هم ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.