خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد و رنج هجران و محنتهای زندگی شکایت میکند و از اجل (مرگ) درخواست میکند تا او را از این درد بیدرمان نجات دهد. او آرزوی رهایی از مشکلات و توفانهای زندگی را دارد و از همنشین خود میخواهد تا او را از این دردها خلاص کند. در پایان، شاعر به رهایی خود از زندان غم اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق و احساساتی مانند درد هجران، درخواست مرگ و رهایی از مشکلات است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، این مفاهیم نیاز به بلوغ فکری و تجربههای زندگی دارند تا به درستی درک شوند.
غزل ۲۵۴ - نیستم یک دم ز درد و محنت هجران خلاص
نیستم یک دم ز درد و محنت هجران خلاص
کو اجل تا سازدم زین درد بی درمان خلاص ۱
کار دشوار است برمن ، وقت کار است ای اجل
سعی کن باشد که گردانی مرا آسان خلاص ۲
کشتی تابوت میخواهم که آب از سرگذشت
تا به آن کشتی کنم خود را ازین توفان خلاص ۳
چند نالم بردرش ای همنشین زارم بکش
کو رهد از درد سر ، من گردم از افغان خلاص ۴
بست وحشی با دل خرم ازین غمخانه رخت
چون گرفتاری که خود را یابد از زندان خلاص ۵
کو اجل تا سازدم زین درد بی درمان خلاص ۱
کار دشوار است برمن ، وقت کار است ای اجل
سعی کن باشد که گردانی مرا آسان خلاص ۲
کشتی تابوت میخواهم که آب از سرگذشت
تا به آن کشتی کنم خود را ازین توفان خلاص ۳
چند نالم بردرش ای همنشین زارم بکش
کو رهد از درد سر ، من گردم از افغان خلاص ۴
بست وحشی با دل خرم ازین غمخانه رخت
چون گرفتاری که خود را یابد از زندان خلاص ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۵۳ - بر میان دامن زدن بینند و چابک رفتنش
گوهر بعدی:غزل ۲۵۵ - تکیه کردم بر وفای او، غلط کردم، غلط
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.