خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از تغییرات در روابط و احساسات خود نسبت به یک فرد صحبت میکند. او از دیدن این فرد در جمعهای جدید و دوری از دوستان قدیمی ابراز ناراحتی میکند. همچنین، از تغییر در رفتار و شخصیت این فرد و احساس بیقراری و سردرگمی خود در مواجهه با این تغییرات میگوید.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و روانشناختی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، موضوعاتی مانند تغییرات در روابط و احساسات پیچیدهتر، معمولاً برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است.
غزل ۲۵۱ - با جوانی چند در عین وفا میبینمش
با جوانی چند در عین وفا میبینمش
باز با جمع غریبی آشنا میبینمش ۱
باز تا امروز دارد با که میل اختلاط
زانکه از یاران دیروزی جدا میبینمش ۲
ماه رخسارش که چون آیینه بودی در صفا
بیصفا گردید با من بیصفا میبینمش ۳
آنکه هر دم در ره او میفکندم خویش را
راه میگردانم اکنون هر کجا میبینمش ۴
مرغ دل وحشی که از دامی به چندین حیله جست
از سرنو باز جایی مبتلا میبینمش ۵
باز با جمع غریبی آشنا میبینمش ۱
باز تا امروز دارد با که میل اختلاط
زانکه از یاران دیروزی جدا میبینمش ۲
ماه رخسارش که چون آیینه بودی در صفا
بیصفا گردید با من بیصفا میبینمش ۳
آنکه هر دم در ره او میفکندم خویش را
راه میگردانم اکنون هر کجا میبینمش ۴
مرغ دل وحشی که از دامی به چندین حیله جست
از سرنو باز جایی مبتلا میبینمش ۵
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۵۰ - کوهکن بر یاد شیرین و لب جان پرورش
گوهر بعدی:غزل ۲۵۲ - بست زبان شکوه ام لب به سخن گشادنش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.